محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1230

تاريخ الطبرى ( فارسي )

قوم و ديار و اموال خويش مكتوبى از پيمبر بگيرند . ابو بكر گفت : « ترا به خدا پيش از من به نزد پيمبر مرو تا من اين خبر را به او برسانم . » مغيره گفتهء ابو بكر را پذيرفت ، و او پيش پيمبر رفت و از آمدن فرستادگان ثقيف خبر داد ، و مغيره پيش كسان قوم خود بازگشت و به آنها ياد داد كه پيمبر را چگونه درود بايد گفت ، اما آنها به رسم جاهليت درود گفتند . و چون به نزد پيمبر شدند ، در يك طرف مسجد خيمه اى برايشان به پا شد و خالد بن سعيد بن عاص ميان آنها و پيمبر خدا رفت و آمد كرد تا مكتوبى كه ميخواستند نوشته شد ، و خالد اين مكتوب را نوشت ، و چنان بود كه به غذايى كه پيمبر فرستاده بود دست نمىزدند تا خالد از آن بخورد تا وقتى كه اسلام آوردند و بيعت كردند و مكتوب نوشته شد . از جمله چيزها كه از پيمبر خواسته بودند اين بود كه لات ، بت ثقيف را سه سال به جاى بدارد و ويران نكند ، ولى پيمبر نپذيرفت ، يك سال كم كردند كه پذيرفته نشد و عاقبت به يك ماه راضى شدند و پيمبر رضايت نداد . چنان كه مىگفتند منظورشان اين بود كه با بقاى لات از تعرض سفيهان و زنان و فرزندان خويش مصون مانند و قوم از ويرانى آن آشفته نشوند تا اسلام در دلشان نفوذ يابد . اما پيمبر نپذيرفت و مصرانه گفت كه ابو سفيان بن حرب و مغيرة بن شعبه را براى ويرانى لات مىفرستند . و نيز خواسته بودند كه از نماز معاف باشند و بتانشان را به دست خودشان بشكنند . پيمبر گفت : « مىپذيريم كه بتان را به دست خودشان بشكنند ، ولى در مورد نماز دينى كه نماز نداشته باشد نكو نباشد . » گفتند : « اى محمد ، نماز مىخوانيم اگر چه مايهء زبونى است . » و چون مسلمان شدند و مكتوبى كه مىخواستند نوشته شد پيمبر عثمان بن -